‏نمایش پست‌ها با برچسب بابل. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بابل. نمایش همه پست‌ها

این است فرمان آزادی


کوروش نمی توانست در برابر اندیشه امپراطوری جهانی بی تفاوت باشد، آن امپراطوری که اشعیای نبی او را فرا خوانده بود تا بر آن حکومت کند: ((او ضعیف نخواهد گردید و منکسر نخواهد شد تا انصاف را بر زمین قرار دهد و جزیره ها منتظر شریعت او باشند.)) آیا این سخن هشدار دهنده پیروزی و افتخار نبود که شاه بزرگ از آن الهام می گرفت؟
کوروش تصمیم گرفت، اعلامیه ای صادر کرد و دستور داد تا آن را بر استوانه ای گلی نقش کنند که او اراده کرده است به مللی که تا کنون تحت ستم بابلیان زیسته اند این اطمینان را بدهد که آزادند و به هر جایی که میخواهند می توانند بروند و خدایان خود را عبادت کنند کورش در این فرمان می پذیرد که قدرت خود را مرهون خدای بزرگ است:

((منم کوروش، پادشاه جهان، پادشاه بزرگ، پادشاه مقتدر، پادشاه بابل، پادشاه سرزمین سومر و اکد، پادشاه چهارگوشه جهان پسر کمبوجیه پادشاه بزرگ، پادشاه انشان، نواده کوروش پادشاه بزرگ انشان، از اعقاب چیش پیش پادشاه بزرگ انشان، از دودمان شاهی پایان ناپذیر. فرزند ابدی پادشاهی که بعل و نبو پادشاهی او را دوست دارند و از پادشاهی او در قلب خود شادمانند. هنگامیکه من با صلح وارد بابل شدم و با شادی مقر حکومت خود را در کاخ شاهی قرار دادم، آنگاه مردوک، خدای بزرگ، قلب گشوده بابلیان را به من متمایل کرد و هر روز من به پرستش و ستایش او می پردازم.
من در بابل و در تمام شهرهای آن مراقب رستگاری و سلامت اهالی بابل بودم تا مسکن آنها ... بنا به میل خدا همچون یوغی نباشد که برای آنها مناسب نباشد. من ویرانه ها را آباد کردم، فقر آنها را بهبود بخشیدم، سپاهیان بیشمار من بدون مزاحمت در میان شهر بابل حرکت کردند من به هیچکس اجازه نمیدادم که سرزمین سومر و اکد را دچار هراس کند من یوغ ناپسند مرد بابل را برداشتم، خانه های آنان را آباد کردم. به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم. از ... تا شهرهای آشور و شوش و آگاده و اشتونا و شهرهای زمبان، موبورنو .... تا سرزمین گوتیوم شهرهای مقدس ماورای دجله که مدتهای مدیدی معابدشان دستخوش ویرانی بود و خدایانی که مسکنشان در میان ایشان بود همه اینها را بجای خودشان برگردانده و در منزلگاه پایداری جا دادم. من همه ساکنان آنها را گرد آوردم و منازلشان را بدانها بازگرداندم. من برای همه انسانها آزادی پرستش خدایانشان را بر قرار کردم و فرمان دادم که هیچ کسی نباید بدین دلیل مورد بد رفتاری قرار بگیرد.
من فرمان دادم که هیچ خانه ای نباید ویران شود و هیچ ساکنی از آن محروم نگردد. من صلح و آرامش را برای تمام انسانها تضمین کردم.))

کوروش در فرمانی دیگر باز بر این نکته تاکید میکند که تمامی انسانها آزادند او میگوید:
اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران، بابل و کشورهای چهارگانه را بر سر گذاشتم اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا شاهی را به من ارمغان می کند کیش و آیین و باورهای مردمانی را که من پادشاه آنها هستم را گرامی بدارم و نگذارم که فرمانفرمایان و زیردستان من کیش و آیین و دین و روش مردمان دیگر را پست بدارند و یا آنها را بیازارند. من اعلام میکنم که هرکس آزاد است هر دین و آیینی را که میل دارد برگزیند و در هر کجا که میل دارد سکونت نماید و به هرگونه که معتقد است عبادت خود را به جا آورد و هر کسب وکاری را که میخواهد انتخاب نماید تنها به شرطی که حق کسی را پایمال ننماید و زیانی به حقوق دیگران وارد نسازد. من که امروز تاج شاهی را بر سرنهادم، تا روزی که زنده هستم و مزدا پادشاهی را به من ارزانی کرده هرگز فرمانروایی خود را بر هیچ مردمی به زور تحمیل نکنم و در پادشاهی من هر ملتی آزاد است که مرا به شاهی خود بپذیرد یا نپذیرد.‍
من پادشاه ایران بابل و کشورهای چهارگانه هستم و نخواهم گذاشت کسی به دیگری ستم کند و اگر کسی ناتوان بود و بر او ستمی رفت من از وی دفاع خواهم کرد و حق او را گرفته و به او پس خواهم داد و ستمکاران را کیفر خواهم داد. من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت کسی مال و اموال دیگری را با زور و یا هر روش نادرست دیگری از او بدون پرداخت ارزش واقعی بگیرد. من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت کسی، دیگری را به بیگاری بگیرد و به او مزد نپردازد. من اعلام میکنم هرکس پاسخگوی اعمال خود میباشد، هیچکس را نباید به دلیل اینکه کسی از بستگانش جرمی کرده است مجازات کرد و اگر کسی از هر دودمان یا خانواده ای جرمی مرتکب شد تنها همان کس به کیفر برسد و با بستگان و دوستان او کاری نیست. تا روزی که من زنده هستم نخواهم گذاشت مردان و زنان را بنام برده، کنیز و یا نامهای دیگر خرید و فروش کنند و این رسم باید در جهان برافتد. از اهورامزدا میخواهم که مرا در اجرای دستوراتم به مردمان ایران و کشورهای چهارگانه پیروز گرداند.

آیا او آزاد کننده ملتهاست؟



اینک ارتش ایران در بابل بودند شهر افسانه ای دنیای باستان سربازان ایران پس از فتح اکباتان کوهستانی٬رخنه در هزار توی راز الود کاخهای سارد ٬فتح شهرهای اسرار امیز شرقی اینک انان در بابل بودند شهری با یکصدهزار نفر جمعیت ٬هزار معبد با شکوه٬کاخهایی زیبا و شکوهمند و برجی غول اسا که ریشه در تاریخ اسطوره ها داشت و باغهای معلق٬ اری ارتش ایران شهر افسانه ها را تسخیر کرده بود تمام شکوه و عظمت نمرود و نبو کد نصر اکنون در زیر پای کوروش بود.
کوروش حکومت بابل را به سپهبد گوبریاس سپرد ٬او با هوش سرشارش میدانست که قبل از هر چیز باید باقدامی مذهبی بپردازد تا میان روحانیون و مردم اشتی برقرار شود کوروش میخواست ثابت کند که با حضور او دیگر هیچ خطری بابل را تهدید نمیکند .کوروش به مردوک احترام میگذارد و کمبوجیه را وادار ساخت تا در مراسم مذهبی انان شرگت کند دلیل این ان نبود که کوروش مردوک را میپرستید بلکه برای انکه او را بعنوان ناجی بشناسند باید اینکار را میکرد کوروش اهورامزدا خداوند یگانه را میپرستید که نه بمعابد ونه به بتها نیازی داشت.
برای یهودیان موضوع به نحو دیگری مطرح بود.حتی پیش از سقوط اورشلیم ونابودی معبد پیامبرانشان به انها توصیه کرده بودند که یوغ بابل را بپذیرند.ارمیای نبی پس از تبعید یهودیان در نامه ای خطا ب به انان اشکارا از ضرورت انقیاد و تمکین سخن می گفت وحتی به انان توصیه کرده بود که به سود بابل دست به دعا بردارند٬برخی از آنان حتی پا را فراتر نهاده و این امر را پیروزی خدایان بابلی بر خدای اسراییل میدانستند عده ای نیز که اکثریت را تشکیل میدادند این امر را ضمینه ای برای ظهور یک ناجی میدانستند که عظمت اسراییل را باز خواهد گردانید و معبد سلیمان را بازسازی خواهد کرد یک مسیح .در حالی که اکثر یهودیان در آرزوی بازگشت به تپه های صهیون بودند عده ای از انان همچون دیگر اسلافشان رو به بت پرستی اورده بودند و مردوک را میپرستیدند برای اینان همرنگ فاتحان شدن بیشترین اهمیت را داشت چون میتوانستند آزادانه سوداگری کنند. حزقیال نبی دانست که این قوم دو راه دارند یا باید یهوه را بپرستند و اورشلیم را از یاد ببرند ٬ یا در بابل مردوک را بپرستند ولی اورشلیم را بیاد داشته باشند٬حزقیال راه دوم را ترجیح داد .
آیا یهودیان بیاد می اوردند که دوهزار سال پیش ابراهیم بتهایی را که عمویش در همین مکان ساخته بود نابود کرد؟ ویا موسی از صحرا گذشت تا پرستش بتان را نابود سازد؟ اینان در بابل معبدی نداشتند و از سویی دیگر باید مذهب خویش را حفظ میکردند اینگونه بود که کنیسه را ساختند و دعا خواندند یهودیان در بابل تکثر پیدا کردند اینان در امتداد ابراهه کنار فرات مستقر شده بودند و تعدادی روستا را درست کرده بودند به کشت و زرع میپرداختند ٬کم و بیش زندگی مرفهی داشتند عده کمی از آنها بناچار بردگی میکردند. با اینحال اینان منزلت اجتماعی نداشتند و حق شرکت در مجالس و میهمانی ها را نداشتند.
پیروزی کوروش اینان را در حالتی از انتظار قرار داده بود فرزندان اسراییل اینک با خود می اندیشیدند که چه خواهد شد؟ یهودیان با انتظاری همراه با امید به وقایع می نگریستند .آوازه گذشت کوروش اینان را امیدوار ساخته بود .آیا کوروش ناجی انان بود.

و بابل درهای خود را بر او گشود



کوروش شاهد نابودی ثروتمند ترین و مولدترین امپراطوری منطقه بود نا بسامانی و فساد تمام ارکان بابل را در بر گرفته بود کارهای شاه خرافاتی نیز بر آتش مخالفت مردم از کشاورزان گرفته تا درباریان افزوده بود از سویی شاه سین را میپرستید و برای ان معبد ساخته بود و این باعث رنجش روحانیان و مردم عادی نیز شده بود .
ارتش ایران اماده عبور از رود دجله میشد درست مانند ارتشی که بر لیدی پیروز شده بود٬ ارتش ایران را تعداد زیادی از نیروهای متحدان تشکیل داده بود کوروش در حین لشگر کشی به رودخانه دیاله رسید با کانال کشی زمینهای پیرامون انرا بارور ساخت٬در واقع کوروش عجله ای برای یورش نهایی نداشت و میخواست قبل از بدست اوردن بابل به نوسازی منطقه بپردازد .
فرماندهی ارتش ایران بر عهده سپهبد گوبریاس بود این حاکم سابق شوش که بابلی بود ٬نقش بسیار مهمی داشت از زمان پیوستن به کوروش اموخته بود که محاسن و فضایل ایرانیان را بشناسد گزنفون شرح میدهد که گوبریاس در اولین شامی که در اردوی ارتش ایران صرف کرده بود تحت تاثیر قناعت و سادگی غذاها قرار گرفته بود٬او به روش غذا خوردن ایرانیان توجه کرد زیرا اینان آموخته بودند تا در برابر خوراک و نوشیدنی اختیار را از کف ندهند و نگاهی ازمندانه و رفتاری حریصانه از خود نشان ندهند بنظر ایرانیان هیجان ایجاد شده با دیدن غذا و اشامیدنی خاص خوکها و جانوران وحشی است .گوبریاس همجنین مشاعده کرد که اینان سر میز غذا پرسشهایی را مطرح میکنند که جای ان سر میز غذا است و شوخی هایی بجا با هم میکنند و هرگز یکدیگر را مسخره نمیکنند و از تند خویی نسبت بهم دوری میکنند.
قرار دادن گوبریاس بسمت فرماندهی ارتش از سوی کوروش چندان عجیب نبود مگر کوروش پیشتر فرماندهی را به هارپاگ واگذار نکرده بود ؟ و یا در نبرد لیدی این اوریبات نبود که بوی کمک کرد؟ پس فرماندهی سپهبد گوبریاس چندان عجیب نبود در گیری نخست در کرانه رود دجله در اوپیس روی داد ارتش ایران در این نبرد دلاورانه جنگید و با وجودی که برخی از بابلیان به اردوی ایرانیان پیوستن تعداد زیادی از سپاه بابل را کشتند پس از ان ارتش ایران سیپار را تسخیر کردند هیچ جایی را ویران نساختند وبه هیچ کس از اهالی شهر تعدی نشد مردم شهر دانستند که بیهوده به گذست کوروش امید نبسته بودند و او براستی بزرگوار است. دو روز پس از ان ارتش ایران به بابل رسید و کوروش دسنور محاصره شهر را داد سپهبد گوبریاس توضیح داد که علاوه بر باروهای مستحکم شهر توسط برج نامی بابل و رود فرات حفاظت میشود و عمق رود بگونه ایست که اگر دو نفر روی شانه های هم بایستند قادر بعبور از ان نخواهند بود٬شورای نظامی تصمیم گرفتند تا جریان رود را منحرف کنند تاز راه ان شهر را تسخیر کنند چون امکان رخنه در دیوارهای بابل غیر ممکن بود گوبریاس این کار رابعهده گرفت و سربازان مشغول بکار شدند برای انکه بابلیان متوجه نشوند طوری کار میکردند که گویی در حال ساختن برجی هستند٬بلشصر پسر نبونید که فرماندهی بابلیان را برعهده داشت مقدار زیادی اذوقه انبار کرده بود اما نبونید که فکر میکرد که مقاومت بیفایده است از شهر گریخت و رو بسوی حران نهاد٬کوروش چون این موضوع را دانست با گروه کوچکی بتعقیب آنان پرداخت .نبونید چون دانست که راهزنان بدوی در سر راهش هستند بازگشت و خود را تسلیم کوروش ساخت.
بلشصر با وجود ترس از شکست برای تسکین نگرانی خود و اطرافیان دستور یک ضیافت را داد در مستی مهمانی دستور داد تا ظروفی را که جدش نبوکدنصر فاتح اورشلیم از انجا اورده بود بیاورند تا در انها شراب بنوشند اینکاررا انجام دادند در ان هنگام حروفی نورانی بر دیوار ظاهر شد درباریان و جادوگران از خواندن ان باز ماندند وبنا بر توصیه ملکه مادر بلشصر برای تعبیر ان دانیال نبی را اوردند. دانیال پس از انکه دلیرانه به گناه استفاده از ظروف اشاره کرد حروف را تفسیر کرد: (( منا منا:خدا سلطنت تو را شمرده و به انتها برده٬ثقیل:خدا توراسنجیده و ناقص درامده ای٬فرس:سلطنت تو تقسیم شده و به پارسها و مادها بخشیده شده))
همان شب ارتش ایران از میان رود که در اثر کانال سطح اب ان پایین امده بود گذشتند و وارد ارگ شاهی شدند نگهبانان را کشتند و در سرسرای کاخ با بلشصر هراسان روبرو شدند و او را کشتند .اینک کوروش فاتح بابل شهر کانون عالم بود.

نبونید آخرین شاه بابل است....؟



در سال۵۶۶ نبونید شاه بابل با استفاده از جنگ میان پارسها و مادها حران را اشغال کرد و چون مردی خرافاتی بود بفرمان خدایانی که در خواب دیده بود معبد اهولهول را بازسازی کرد معبد یاد شده در نبرد میان آشور و نیروهای هم پیمان ماد ٬ بابل و اسکیت نابود شده بود.نبونید بیش از ان که نگران قدرت یافتن کوروش باشد نگران معبد بازسازی شده بود از این رو در نبرد میان کوروش و کروزوس جانب شاه لیدی را گرفت البته بابلیان در نبرد نقش چندانی نداشتند ولی کوروش پس از این موضوع از شاه بابل بیزار شد امپراطوری ایران در آنزمان از رود مءاندر تا رود سند گسترده شده بود که فاصله ای بالغ بر پنجهزار کیلومتر بود.اکنون پیروزی بر نبونید چه اشکالی داشت؟ مگر کوروش لیدی را که بزرگترین قدرت اقتصادی بود و متحدانی چون مصر و اسپارت داشت را در هم نکوبیده بود ؟ در حالی که بابل تنها بود ٬بابل یکی از مراکز مهم تمدن بود.پایتخت آن وارث فرهنگ های سومر و اکد بود اینک هدف عمده هخامنشیان محسوب میشد.
نبونید که نامش بمهنی پرستنده خدای ماه است در دربار نبو کد نصر پرورش یافته بود ٬پدرش که ارامی تبار و فرماندار حران بود اصول مدیریت و حکومت را بوی اموخته بودمادرش کاهنه بزرگ معبد سین در حران بود .نبونید نگرش خاصی به بابل داشت که ریشه در تربیت مذهبی او داشت وی میخواست یک امپراطوری مذهبی تاسیس کند و بابل را مرکز آن امپراطوری الهی قرار دهد٬نبونید به برکت دسیسه ای که ریشه ای در روحانیت داشت پادشاه بابل شد و بدین ترتیب مشروعیتی برای خود ایجاد کرده بود وی سین را بعنوان خدا میپرستید و بازسازی معبد آن به مذاق کاهنان مردوک در بابل خوش نمی امد به تحریک اینان مردم نبونید را دیوانه میخواندند البته این مطلب را نیز بیاد داشتند که نبو کد نصر پیش بینی کرده بود که آخرین شاه بابل برای مردمش بدبختی می اورد و مردم با خود میپنداشتند نکند نبونید اخرین شاه بابل باشد؟